عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

241

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داده شده است ) اينست كه روزى در حين صرف غذا ، خوان سالار ظرفى اسفيدباج براى او آورد قدرى از آن بر بازوى بهرام ريخت فورا امر بكشتن خوان سالار كرد محكوم زبان بتضرّع گشوده گفت : خدا حافظ پادشاه باشد كه بى جهت امر بكشتن من ميفرمايند منكه عمدا مرتكب جرمى نگشته‌ام بهرام گفت قتل تو واجب است تا ديگران متنبّه شوند و در خدمت پادشاه سهل‌انگارى روا ندارند . مردك ظرف را برداشته تماما روى بهرام خالى كرد و گفت . شاها من نميخواهم مردم بگويند كه تو بىتقصير مرا كشتى من چنين كردم كه مستحقّ مرگ باشم و تو متّهم ببدرفتارى نسبت بخدمهء خود نشوى حالا هرچه ميخواهى بكن . بهرام بخنده درآمد و گفت : چگونه علاقهء بحيات از خود دفاع مىكند ! ترا بخشيدم . « 1 » سلطنت بهرام بن بهرام بن بهرام اين پادشاه را شاهنشاه ميناميدند و چون تاج سلطنت بر سر نهاد بزرگان كشور بر او گرد آمده از خداوند مسئلت نمودند كه او را در سلطنت بركت و در دفع دشمنان موفقيّت ارزانى دارد و طول عمر و سعادت و سلامت كرامت فرمايد . بهرام گفت : اگر من زنده بمانم جا دارد شما از طريقه‌اى كه من نسبت بشما رفتار و احسانى كه بمشا خواهم كرد خشنود باشيد و اگر خداوند مرا بجوار رحمت خود طلبيد اميدوارم كه شما را ترك نكند و از لطف خود شما را بىنصيب نگذارد و ما از خداوند خير خود و شما را مسئلت ميكنيم ! و خود جز بگفتار صواب و كردار نيك و نظم امور كشور و رفع ظلم از رنجبر به چيزى نگرائيد ولى مدّت سلطنتش به چهار ماه نكشيد و داس اجل خرمن عمرش درويد و رفاهى كه او براى خلق ايجاد و علاقه‌اى كه مردم بوجود او داشتند هيچيك كمكى به حال او نكرد . سلطنت نرسى بن بهرام بن بهرام نرسى پسر بهرام دوّم و برادر بهرام سوّم بود چون بسلطنت رسيد بزرگان و رؤساء و اعيان بر او گرد آمده بقاى عمر و تعالى دولتش را از خداوند مسئلت

--> ( 1 ) در سنه 282 ميلادى درگذشت